الینا گلیالینا گلی، تا این لحظه: 13 سال و 11 ماه و 15 روز سن داره

الینا دنیای مامان و بابا

یه شیطونی تازه....

من دیروز یه شیطونی تازه یاد گرفتم و کلی مامان و بابا رو خندوندم .جدیدا یاد گرفتم که قندای تو قندون رو بریزم رو زمین و میوه های تو میوه خوری رو رو میز ولو کنم و گوشی بابام و بردارم ووو.....از این کارای بد  قسمت جالبش اینه که اگه کسی دعوام کنه یا با صدای بلند صدام کنه پشتم رو می کنم طرفشو انگار نه انگار که می شنوم. دیروز برای چندمین بار رفتم که در قندون رو باز کنم و ...اینجا بود که بابا از جاش بلند شد و اومد که بیاد طرفم که منم با سرعت برق و باد در قندون رو انداختم و با سرعت1000 کیلومتر دویدم سمت در خونه که از دست بابایی فرار کنم.مامان که داشت غش غش می خندید  چشای گرد بابا مواجه شد و یواش و با خنده گفت :وای مامان الینا این چه کار...
2 آذر 1392

متن های تبریک از طرف خاله زهرا جون و عمه فاطمه جون برای تولدم

سلام به خاله جون و عمه جون مهربونم که به من خیلی لطف داشتید و برام پیام تبریک فرستادین.برای جبران محبتتون و اینکه وقتی بزرگ هم شدم یادم بمونه، متنهای زیباتون رو می زارم تو وبم. 1 آذر قشنگترین و پر خاطره ترین روز زندگی من است این روز،عزیزترین روز سال من است.چرا که زیباترین گل تنهاییم شگفت.عزیزم،الینا گلی خاله، چشم گشودنت مبارک. دوست دارم (خاله زهرا خانم)  شاخه گلی سرخ به سویتان فرستاده و بر تک تک گلبرگهای آن می نویسم صمیمانه ترین تبریک مرا برای تولد نوگل زیبای زندگیتان از من پذیرا باشید... از طرف عمه فاطمه  عمه جون یه پیام هم به گوشی بابا فرستاده بودی اونم میزارم زیباترین ترانه زمینی آهنگ تپش قلب فرشته ای آسمانی است،س...
2 آذر 1392

توجه توجه :تولد شاهزاده خانوم الینا با یک هفته تاخیر برگزار خواهد شد ....

سلام به همه دوستای عزیزم فردا روز تولدمه و من خیلی خوشحالم ولی مامانی و بابایی یه کم ناراحت. به علت کار خرابی بنده و بیماری طولانی مدت هیچکدوم نتونستند برنامه های جشن تولد من رو ردیف کنند تازه بابا جونم هم یه کم مریض شده بود و دو روزی مهمون ما بود توی خونه. به همین علت از همه کارها که مهمترینش خریدن کادو واسه من بود و سفارش دادن کیک عقب موندند.  منم بهشون گفتم:خوب اشکال نداره این دفعه رو  با یه هفته تاخیر بگیرین قول میدم هفته دیگه دخمل خوبی باشم و بزارم که به کاراتون برسین. خوب چی کار کنم دیگه تقصیر خودم نبود که مریض شدم بههههههویی شد. لطفا اگه طرح جدیدی واسه تولد دارین به مامانم کمک کنید این مدت از بس مریض داری کرده کلا هنگه ه...
30 آبان 1392

تولدت مبارک دختر غزیزم

چه لطیف است حس آغازی دوباره            و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس... و چه اندازه عجیب است روز ابتدای بودن!          و چه اندازه شیرین است امروز....                                                  روز تو!                                                      روزی که تو آغاز شدی!   &n...
30 آبان 1392