الینا گلیالینا گلی، تا این لحظه: 13 سال و 11 ماه و 15 روز سن داره

الینا دنیای مامان و بابا

من می تونم بشینم

سلام  من امروز خودم نشستم .مامانی اینقدر خوشحال شده بود که نزدیک بود خفم کنه .تازه می تونم  با کمک میله های تختم پاشم وایسم. این روزا خیلی به مامانی گیر میدم  و بغل هیچکی نمیرم.  روزا با مامان اتل متل بازی میکیم و یه کم هم با هم نا نای میکنیموخلاصه عمرا بذارم مامانی یه نفس راحت بکشه وقتی هم که خواب میرم اینقدر خونه رو به هم ریختم و لباس کثیف کردم که تا وقتی که بیدار می شم مامان مشغوله. می دونم که مامان عاشقمه و دعوام نمی کنه تازه اگه یکی هم نگاه چپ بهم بکنه مامان چشاشو در میاره!!!!! هر که منو میبینه از کارام تعجب میکنه انگار هیچکی بچه باهوش شیطون ندیده. میگن وای چرا این بچه نمی خوابه... چقدر تکون می خوره...بچه بگیر بش...
19 فروردين 1393

روز اول

صبح روز چهارشنبه اول آذر ساعت هشت صبح  در حالی که خدا همه خیابونا رو واسم آب پاشی کرده بود با بابا و مامانی و مادر جون رفتیم به سمت بیمارستان مادر  اولش خیلی ترسیده بودم چون نمیدونستم قراره چی بشه . وقتی رسیدیم بیمارستان فهمیدم که نه تا نی نی دیگه صبح زود تراز من پا شدن و  اومدن جا گرفتن.خلاصه ما هم هر جوری بود خودمونو تو اتاق جا دادیم. ساعت سه و ربع بود که دنیا اومدم .دیگه کم کم داشتم میترسیدم که دیدم گذاشتنم تو بغل مامان خیلی کیف داد. مامان کلی منو بوس کرد و باهام حرف زد .خیلی دلم می خواست ببینم مامانم چه شکلیه.داشتی کلی با هم حال میکردیم که یه خانمی اومد گفت بسه دیگه برید بالا با هم دیگه حرف بزنید. منو بردن که لبا...
17 فروردين 1393