من و اولین بیماری سخت
سلام یه سلام ویژه به خاله لی لی مهربون که تو این یه هفته که من نبودم حسابی شرمندم کرده هفته پیش یکی دو روز تب کردم و بی حال بودم همه می گفتند که به خاطر دندونامه.بعد از تبی که کردم دوتا دندونام در اومدند ولی دوباره سه شنبه یهویی تبم خیلی بالا رفت و از ساعت سه تا شش بعد از ظهر یکسره گریه کردم و هی با زبون بی زبونی به مامانیم می گفتم که دارم از گوش درد می میرم ولی مامانم نمی فهمید.تنها کاری که مامانم کرد این بود که به دکترم زنگ زد و سریع آمادم کرد و با هم رفتیم دکتر.اونجا که رسیدیم منشیش گفت که نفر 29 هستیم و تازه نفر چهارمی رفته بود داخل. من تو ماشین پهلو بابا موندم و مامانی رفت که رو منشی دکتر کلید کنه. بعد از نیم ساع...




